شرمنده!

 
سارا انار دارد
نویسنده : مـــنــتــظر... - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۱
 

سلام

چند سال پیش یه شعری خوندم از آقای "عباس محمدی " تو  یه مجله.

بخونید جالبه.

سارا انار دارد           

شاید شنیده باشید ((سارا انار دارد))

از شهر فقر و ظلمت قصد فرار دارد

امروز دیده ام من دستان کوچکش را

یک دزدگیر ماشین در آن قرار دارد      بقیه در ادامه مطلب


در دست دیگر او یک گوشی موبایل است

جای عروسک آن را در اختیار است

در اشک های چشمش دیشب ستاره رقصید

بالنز چشمش امروز قصد شکار دارد

در آسمان چادر گم بود گیسوانش

امروز صد جوان را بر موی دار دارد

سیگار میکشد او با ناز و عشوه امروز

از خانه پدر هم قصد فرار دارد

((گیتا)) نهاده سارا امروز نام خود را

مست از صدای گیتار خواب بهار دارد

لب های خشک او بود رنگین ز خون و لرزان

لب های خیسش امروز، رنگ انار دارد

از یاد برده شاید ، دیروز زار خود را

((این رسم روزگار است، دارو ندار دارد))

آیا شنیده ای تو زنگ موبایل او را؟!

شاید که با جوانی، سارا قرار دارد.


 
comment نظرات ()


صد بار لب گشودم و بیرون نریختم

خونها که موج میزند از سینه تا لبم