شرمنده!

 
دردها و دزدها!
نویسنده : مـــنــتــظر... - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۸
 

نشستند و گفتند و برخاستند ! نه! برنخاستند! همینطور باز هم نشستند و نگاه کردند و کمی غصه، شاید!

شاید هم لذت و کمی کیف!

و باز هم مینشینندو میگویند و می نگرند!دردهایمان را! و دزدهایمان را!


نشستند و گفتند و برخاستند ! نه! برنخاستند! همینطور باز هم نشستند و نگاه کردند و کمی غصه، شاید!

شاید هم لذت و کمی کیف!

و باز هم مینشینندو میگویند و می نگرند!دردهایمان را! و دزدهایمان را!

دیروز فلان شخص حکومتی میگفت : آری باید کاری کنید اوضاع وخیمه و اعلام خطر و چه و چه ..

امروز فلان شخص روزنامه چی! میگوید: آری باید کاری کنید اوضاع وخیمه و اعلام خطر و چه و چه ..

و

فردا هم شاید باشند کسانی که بگویند: آری باید کاری کنید اوضاع وخیمه و اعلام خطر و چه و چه ..

دردهایمان یکی دوتا نیست

*گرانی مرغ و نان و بنزین و پوشک بچه و ....

*بیکاری و خشکسالی و پنج + یک وg8   و المپیک و فوتبال و

و چند تا نقطه!

*دزد هم که کم نداریم ،از دزد عروسکها بگیر تا دزدی 33 هزار میلیاردی(سجده واجب!) و غذای مرغهای بخت برگشته گرسنه(قدقد!)

فلان شخص حکومتی:خب به همه اینها داریم رسیدگی میکنیم دیگر .دیگه چه مرگته!

اما  درد ما واقعن این ـهاست !؟

درد اینجاست که سالها پیش دل سوزی آمد و مارا از حمله ای شبانه و وحشی آنه خبر داد اما ،

اما کو گوش شنوا؟باز هم آنها که اص ـطلاحن بزرگان قوم بودند نشستند و گفتند و نظاره نمودند و از مناصبشان و منافعش ــان در برابر حملات محافظت نمودند!(کمی هم شاید لذت بردند!)

و هنوز خوابیم!خوابید! خوابند؟!!؟

وزمانی بیدار می شویم  می شوید می شوند  یا نمیشویم و نمیشوید و نمیشوند ! که دزدان غیرت و ناموس و دین و حیا وحجاب زنان و دختران و پسران و مردان  همه هستی ـمان را به هدیه برای خودشان و به تاراج از ما برده اند.

زمانی که اگر به خود نیاییم شاید دیر نباشد.

و شاهد باشیم  که فروشگاههای زنجیره ای و لوکس  خود فروشی نوامیسمان، جای مغازه های کوچک چادر فروشی بازار و شهرمان را گرفته اند  و دیگر هیچ! 

 

 


 
comment نظرات ()


صد بار لب گشودم و بیرون نریختم

خونها که موج میزند از سینه تا لبم